نامه های پست نشده 29

تمام وزن بار ارزشی او کیفش بود، طوری به کیفش می چسبید که انگار تمام ارزشها در کیف او گنجانیده شده بود و بدون کیف هیچ ارزشی نداشت چون مردم کمتر از لقب مهندس و آقای دکتر استفاده می کردند ، و این بود که کمی از وزن شخصیت او می کاست مردم با القاب وزن لازمه را به شخصیت او می بخشیدند و این بود که لقبها سبکی بار روانی او را می گرفت و به پوشال وزن می داد و چه بی چیز می نمود آن روزی که القاب و کیف دستی را از او می گرفتند .

سال نامه عمرم ورق می خورد ، بی هیچ اتفاقی و تنها به مرور گذشته مشغول بودم همان خانه ، همان غذا و همان سفره حتى دوستان دیروزیم به من سلام می کردند در حیرت بودم آیا این سالنامه تکراری نوشته شده است یا بیهوده بد ورق می زنم ، نمی دانم قضاوت مشکل بود .

آیا می توانید حدس بزنید هنگامیکه نفت خلیج به چکه های آخر برسد کودکانمان بابت خرید چه هزینه ای را باید پرداخت کنند . بیایید به واران خودکه بی شک کسی جز کودکانمان نخواهد بود ، رحم کنیم و آنقدر پر اشتها سر سفره اربابان ننشینیم . باشد که بهانه ای برای بخششمان در دست نوه گان خود گذاشته باشیم . و بی شک آینده گان قضاوتمان خواهند کرد .

خطی پر رنگ می کشید ، می پرسیدم چرا آنقدر تلاش می کنی تا بتوانی یک خط کوچک بکشی می گفت تا کمی بیشتر بماند زود پاک نشود می بینم درست می گفت . خط های پر رنگ کمی بیشتر می ماند البته نا گفته نماند که آنها هم در نهایت پاک خواهند شد . عجیب است کلاف سردرگمی بنام خلقت که از آغاز تا پایان همه در هاله ای از ابهام غوطه ورند و اینچنین روی صحنه ایفای نقش می کنند . و چقدر جدی که از عهده این مهم بر می آیند . و انگشت اشاره را به طرف اقلیت منزوی خواهند گرفت . البته ناگفته نماند که همیشه حماقت های جمعی بعد از سالیان دراز ، به قضاوت گذاشته خواهند شد .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *