نامه های پست نشده 32

گاوی که چندین سال پستانهایش را می‌دوشیدند احساس ناراحتی می‌کرد. اوایل از اینکار لذت می‌برد بخاطر علوفه های زیادی که در آخورش می‌ریختند او فکر می‌کرد برای آنان باارزش است اما بعد از سالیانی دارد متوجه شده بود که آن همه علوفه برای بدست آوردن شیر بیشتر بود که به او می‌دادند. زیرا هر وقت شیرش دچار کمبود می‌شد چنان فشاری به پستانهایش می‌آوردند که آخرین قطره های شیرش را بدوشند و او با چشمانی خیس به یاد امید های پوشالی خود می‌افتاد چگونه متوجه این قضیه نبوده که هر وقت از دادن شیر باز ماند او را سر خواهند برید.

او سوار اسبی بود که به سوی بازار اسب فروشان می‌تاخت شاید توانست اسب خود را بفروشد و اصلا متوجه نبود اسبی که تمام جوانیش را برای سواری او سپری کرده امروز بخاطر پیری نباید بفروش می‌رسید و عجبا که این معادله چقدر پر شرم به نظر می‌رسید و دریغ که حضرت آدم شدنی نبود. و گاهی فکر می‌کردم خداوند به چه چیز آدم افتخار کرده بود من که نمی‌فهمم.

در کنار رود کوچکی در داخل شهر می‌گذشت ایستاده بودم گوشه های رود که آنقدر شهروندان ارجمند آلوده‌اش کرده بودند می‌نگریستم و تاسف می‌خوردم که چشمه به گلهای نرگس سفیدی که در کناره ها روییده بود افتاد عجیب بود یعنی حتی در رودی که آنقدر آلوده‌اش کرده ایم گل می‌روید. شاید گل نمادی از ریشه‌ات باشد که طبیعت به ما می زند و دریغ که پوست خلیفه به قدری ضخیم شده است که امروز او را جزو موجودات نادر بحساب می آورند و آه و افسوس از فاصله ای که با آدمیت خود گرفته ایم.

آبهای عمیق این راحتی ها دچار امواج نخواهند شد. اما آبهای سطحی به راحتی دچار تلاطم و امواج می گردند و با پایان یافتن باد در زمان کمی به حالت قبلی و سکون بر خواهند گشت. اما آبهای عمیق در صورت طوفانی شدن به سادگی دچار آرامش نخواهند گردید. و بی شک با خود تخریبی بهمراه خواهند داشت و عجب اینکه اعماق همچنان نا شناخته خواهند ماند. و آفتاب هم بی شباهت به عمر نیست تا متوجه اش می گردی در حال غروب کردن است و دریغ که ارزان فروختیم و نفهمیدیم.

مانده ام که چرا اثبات دیوانگی انقدر ساده است یعنی در جمعی که همه نشسته اند تو می توانی با بالا آوردن یک پای خود در مدت چند ثانیه دیوانگی خود را به اثبات برسانی اما زمان بسیار زیادی طول …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *