همه علاقهمندان موقع اجرا مورد تشویق تماشاگران قرار گیرند و به این دلیل خیلی پر احساس روی صحنه میآیند و دوست دارند نگاههای عموم مجذوب آنان شود. و الحق که چقدر انسان به بازیگری علاقهمند است و همه به اندازه توانشان صحنههای خوب اجرا خواهند کرد صحنههای که محو دیدنش خواهی شد و به راستی چه پر توان به نمایش ادامه میدهی. مخصوصاً پردههای دارم که ما با یک احساس ویژهای به بازیگری میپردازیم، خانمی را میدیدم که اتفاقاً زولیده در کنار خانوادههای صاحب عزا نشسته بود که مشکل مینمود تشخیص دادن خانوادههای صاحب عزا با او. چون ساعتی بعد با دور شدن از مکان عزاداری هر کسی ساز خود را مینواخت و تنها صاحبان عزا اندوه خود را به منازل خود میبرند. و دریغ که ما بازیگرانی بسیار قوی در اجرای نمایشات مان هستیم. و الحق هزاران دست مریزادمان باد.
کم کم نمایش داشت رنگ و بوی خود را از دست میداد و آدمهای پشت سری تک و توک سالن را ترک میکردند. البته تماشچیانی که نزدیک صحنه جا گرفته بودند متوجه این مطلب نمیشدند که ازدحام سالن بتدریج در حال کم شدن است آنها به لحاظ نزدیکی به صحنه آنقدر محو اجرا میشدند که فرصت نگاه کردن به پشت سر را از دست میدادند. و فقط موقعی متوجه این ریزش میشدند که هم همهها دیگر گوش خراش نمیشد. و آن موقع دیدن صندلیهای خالی پشت سر برای آنان گویای این مطلب میشد که نمایش از جذابیت پیشین برخوردار نبوده و به این دلیل تعداد زیادی در حال ترک کردن صحنه هستند.
هیچ کس را نمیتوان از کودکی های او دور کرد مگر این امکان وجود دارد که درختی را از ریشههایش جدا کرد. آن موقع میشد که کودکی آدمها را از آنان گرفت چون ریشه ها همان کار کودکی آدمیان را انجام میدهند و همیشه ارتباط تنگی بین شاخه و ریشه وجود دارد. و جدا کردن این هر دو از همدیگر چه بعید به نظر خواهد رسید و دریغ که چنین است و خواهد بود.
